
اول حقیقت دارد بعد دارد!!


مَوْجَمْ
هَستَمْ اَگرْ میرَوَمْ
گرْ نَرَوَمْ نیستَمْ...
من هر ساعت دعا کرده ام
«نزد چه کسی؟ به هیچ وجه نمی دانم»
برای خود تحمل زیستن برای تو عمر دراز دراز

شارل بودلر شاعر غم
بازم نیــــچه
" آنكه ميخواهد روزي پريدن آموزد، نخست ميبايد ايستادن، راه رفتن، دويدن و بالارفتن آموزد. پرواز را با پرواز آغاز نميكنند " . نيچه

چرا دشوارترین کار در جهان این است که پرنده ای را متقاعد کنی، آزاد است؟
(چنــــان زندگی کن که مایل باشی دوبــاره به زندگی بازگردی.ایــن وظیفه ی توست.چــون به هرحـال دوباره خـواهی زیست.)
نیـــچه

.....تنها پاسخی که می یابیم جاناتان، این است که واقعا از میان یک میلیون پرنده تنها یکی مثل تو پیدا می شود. بیشترما ازاین هم کندتر راه را پیموده ایم.از یک جهان به جهانی دیگرشبیه آن رفتیم و از یاد بردیم که از کجا آمده ایم و اهمیتی هم ندادیم چه جهانی را در پیش داریم وبرای یک لحظه زیستیم. میتوانی تصور کنی که پیش ازآنکه برای نخستین بار به این اندیشه برسیم که جز زیستن، خوردن، جنگیدن ویا قدرت یافتن در گله هدفی والاتر نیز وجود دارد،چند زندگی را پشت سر گذاشته ایم؟ هزار زندگی، ده هزار زندگی ؟جان!! و آنگاه صد سال دیگر تا به این برسیم که هدف از زنگی ، یافتن آن و متجلی کردن آن است.......
اگر چیزی نیاموزیم، جهان بعدی نیز همانند این جهان خواهد بود، با همان محدودیت ها و بارهای سنگینی که باید از عهده شان برآییم.
(برگرفته ازکتاب جاناتان مرغ دریایی/نوشته ی ریچارد باخ/ برگردان فاطمه محمدی/نشر کاروان/پاره ی 57)

بوزینه در برابر انسان چیست ؟ چیزی خنده آور یا چیزی مایهء شرم دردناک.
روزگاری کفران خدا بزرگترین کفران بود. اما خدا مرد و در پی آن این کفرگویان نیز بمردند.
براستی انسان رودی است آلوده. دریا باید بود تا رودی آلوده را پذیرا شد و ناپاکی نپذیرفت.
آن ساعت که می گویید : چه سود از دادگری ام که خویش را همچون شعله و ذغال نمی بینم . حال آنکه دادگر همچون شعله است و ذغال.
چه سود از رحم ام ؟ مگر رحم همان صلیبی نیست که بر آن آن دوستار بشر را میخکوب کرده اند؟
اما رحم من کجا و به صلیب کشیده شدن کجا ... .
فردریش نیچه
ویتگنشتاین روزی به یکی از شاگردانش توضیح داده بود که:
«کسی که در موردی به سرگشتگی و آشفتگی فکری در فلسفه مبتلاست مانند کسی است که در اتاقی گرفتار است و می خواهد که بیرون برود ولی نمی داند چگونه
پنجره را امتحان می کند ولی ارتفاع آن از زمین زیاد است
بخاری دیواری را امتحان می کند اما سوراخ آن زیادی تنگ است
کاش فقط بر می گشت و به سوی دیگر نگاه می کرد آن وقت میدید که در اتاق تمامی مدت گشوده بوده است»
اینم از كتابهايي كه بايد پيش از مرگ خواند!
فقط اینو بگم که ترتیب کتابها(که ۹۹٪ رمان هستن) به سلیقه ی نویسنده بوده و دلیلی بر اولویت و مهم بودن کتابها نیست، و شماره ترتیب ازآن رو مرتب نیست که فقط کتابهایی اسمشان درج شده است که به فارسی ترجمه شده انداز ۱۰۰۱ تا فقط ۲۲۰ تاش ترجمه شده . (مثلا کتاب شماره 2 که ترجمه نشده است در لیست نیست)
امیدوارم همه شون رو بتونین بخونین (هرچند بعضی هاشون گیر نمیآند)
اونایی رو که نایابن من مشخص میکنم اگه چیزی به ذهن شما هم رسید بگید.
راستی سری هم به کتاب سرای لورکا بزنین شاید بعضی هاشون اونجا گیر بیآن.(اینم خودش یه نوع تبلیغه!!)
و بی وجود است
خداوندی که آنها
برای ما نقش کرده اند.
(فدریکو گارسیا لورکا طلوع شعر اسپانیا)
آخرین شعر مایاکوفسکی
ترجمه:یوسف اباذری (تاکید از خودم است)
اين شعر را پس از خودكشي ماياكوفسكي در جيب او يافتند؛ظاهرا آخرين شعر اوست:
ساعت از نه گذشته، بايد به بستر رفته باشي
راه شيري در جوي نقره روان است در طول شب
شتابيم نيست،با رعد تلگراف
سببي نيست كه بيدار يا كه دلنگرانت كنم
همانطور كه آنان ميگويند،پرونده بسته شد
زورق عشق به ملال روزمره در هم شكست
اكنون من و تو خموشانيم،ديگر غم سود و زيان اندوه و درد وجراحت چرا؟
نگاه كن چه سكوني بر جهان فرو مينشيند
شب آسمان را فرو ميپوشاند به پاس ستارگان
در ساعاتي اينچنين، آدمي برميخيزد تا خطاب كند
اعصار و تاريخ و تمامي خلقت را